امروز سه شنبه۴ مهر ماه ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۱۳:۳۱

شناسه خبر: 4720
منتشر شده در تاریخ: ۲۹ تیر ,۱۳۹۶
ساعت: ۱:۰۸ ق.ظ
گروه: یادداشت
بهداد خاکزاد

بن بست عجب شیر

به یاد دارم در دوران خردسالی، زمانی که حدودا ۱۰ یا ۱۱ ساله بودم و پس از اینکه در کتاب علوم تجربی مطالبی در مورد کشت گیاهان خواندم، تصمیم گرفتم یک درخت گردو در گلدان کاشته و در اتاق کوچک زیرپله پرورش بدهم. برادرم را در جریان تصمیم مهم خود قرار دادم. ایشان ضمن استقبال […]

به یاد دارم در دوران خردسالی، زمانی که حدودا ۱۰ یا ۱۱ ساله بودم و پس از اینکه در کتاب علوم تجربی مطالبی در مورد کشت گیاهان خواندم، تصمیم گرفتم یک درخت گردو در گلدان کاشته و در اتاق کوچک زیرپله پرورش بدهم. برادرم را در جریان تصمیم مهم خود قرار دادم. ایشان ضمن استقبال از کاشت این گردو و بر شمردن اهمیت های درختکاری نکته‌ای به من یادآوری کرد؛ ایشان گفتند: آیا محیط زیرپله برای رشد آینده درخت کافیست یا امکان انتقال درخت را به جایی بزرگتر در نظر گرفته ای؟ وقتی سرنوشت موجود زنده‌ای را به دست گرفته‌ای، لازم است این تصمیم را با دقت و احتیاط و مسئولیت پذیری کامل اجرا کنی. مبادا تصمیمت سرسری و از روی احساسات باشد… مبادا فراموش کنی سرنوشت موجود زنده‌ای به تو سپرده شده است… فراموش نکن. وقتی این درخت گردو به تو سپرده شده، بهتر است به فکر رشد صحیح این درخت باشی؛ خصوصاً که از مسئله مهمی غافل شده ای و آن آینده این درخت است. راست می گفت، این درخت اگر رشد می‌کرد، بعد از یک یا دوسال به بن بست می‌رسید. حس بدی داشتم، به فکرآینده این درخت نبودم. فکر میکردم چطور ممکن است شخصی چنین امر مهمی را فراموش کند و حیات موجودی زنده و ارگانیک را به مخاطره بیاندازد؟
سالها گذشت تا من بزرگتر شدم و در گذر زمان دیدم که متأسفانه چنین خطایی ممکن است در جاهای دیگری هم روی دهد و افراد با خوش خیالی و بدون در نظر گرفتن آینده در مورد سرنوشت موجود یا موجودات زنده‌ای تصمیماتی مهم اتخاذ نمایند. یکی از این دست تصمیماتی که شباهت زیادی به درخت پروردن من در زیرپله داشت، احداث زیرگذر ولی امر شهر عجب شیر بود.
بعد از اینکه خروجی عجب شیر به سمت بناب که زمانی با عنوان “کشتارگاه” از آن یاد می‌شد تعداد زیادی قربانی گرفت، مسئولین وقت به این نتیجه رسیدند که این سه راهی را تبدیل به میدانی بزرگ کنند که هم شهر دارای یک ورودی زیبا و آبرومندانه باشد و هم از بار تصادفات گاه و بیگاه که اکثرا تلفات جانی در پی داشتند، کاسته شود و رفت و آمد وسایط نقلیه با سهولت و امنیت بیشتری انجام شود. بدین منظور زمینی به مساحت ۱۱۰۰۰۰ متر مربع برای پروژه‌ای موسوم به میدان ولی امر در نظر گرفته شد. اما درست هنگامی که مردم برای احداث این میدان لحظه شماری می‌کردند، میدان ولی أمر به دلایل نامعلومی جای خود را به زیرگذر ولی امر داد. زیرگذری نه چندان زیبا که رشد آینده شهر عجب شیر را از قسمت جنوب و جنوب شرقی متوقف کرد. شهری خطی که از طرف شرق توسط خط راه آهن و از طرف غرب توسط کمربندی محصور و محدود شده است، از طرف جنوب نیز توسط میدان ولی امر محدود و بن بست شد. مگر شهر موجودی زنده و ارگانیک نیست؟ مگر افراد زنده ی در آن زندگی نمی کنند؟ مگر غیر از این است که باید به توسعه آتی شهر توجه داشت؟ مگر در دیدگاه عزیزان قرار نبود عجب‌شیر رشد کند؟ پس چرا این میدان تبدیل به زیرگذر شد؟ زیرگذری که نه می‌شود در حواشی آن بازار و امکانات شهری احداث کرد، نه می‌شود برای ثانیه ای در آن توقف نمود و نه خودروهای گذری را به سمت فروشندگان سوق می‌دهد.
احداث یک میدان به جای زیر گذر مزایای فراوانی برای شهر داشت. خودروهای عبوری می‌توانستند برای خرید مایحتاج خود در این میدان توقف نمایند و از کسبه ای که در حاشیه این میدان مغازه می ساختند، خرید می کردند و پولی هم وارد چرخه اقتصاد عجب شیر می‌شد. میدان به ندرت تبدیل به دریاچه می شود! متأسفانه هروقت عجب شیر شاهد بارشی سنگین یا نیمه سنگین بوده، این زیرگذر تبدیل به دریاچه ای می‌شود که عبور از آن دل شیر میخواهد! امکان احداث مغازه، ادارات و ساختمان ها در زیرگذر وجود ندارد و خودرو ها اصلا نمی‌توانند در این زیرگذر سرعت خود را بکاهند! امکان دسترسی به حاشیه زیرگذر وجود ندارد که در میدان چنین مشکلی وجود ندارد. میداین محل تردد مردم و احداث المان های شهری زیبا هستند، چیزی که زیرگذر از آن بی بهره است و زیباترین المان های شهری هم در آن به چشم نمی‌آیند. و مهم تر از همه اینکه میادین جلوی توسعه را نمی‌گیرند. خروجی میدان به هر سمتی که در نظر گرفته می‌شد می‌توانست محلی برای توسعه آتی شهر باشد، اما چه میتوان کرد که شهر من به خاطر تصمیمی که اثری از تخصص در آن دیده نمی‌شود، به سرنوشت درخت گردوی بچگیم دچار شد…

اخبار مرتبط :