امروز سه شنبه۳۰ آبان ماه ۱۳۹۶ ساعت ۰۶:۱۰:۱۱

شناسه خبر: 4717
منتشر شده در تاریخ: ۲۹ تیر ,۱۳۹۶
ساعت: ۱:۰۲ ق.ظ
گروه: یادداشت
سید اسلام فیاضی

یکی بود ؛ یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری […]

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .
از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .
هنر نبودن دیگری !”
یکی از پرسشهای اساسی اینست که چرا لازمه بودن ما نبودن دیگریست ؟
چرا قادر نیستیم به دور از تعصبات سیاسی و فراتر از مرزهای سیاسی و در شهر خودمان فارغ از تعصبات فامیلی و خویشاوند سالاری با هم بیندیشیم و حاصل هم اندیشیهای خود را به مرحله اجرایی در آوریم .

چرا فقط آموختیم مخالف حق ( که خود آن را تعیین می کنیم ) و یا مخالف تصمیم درست و کار درست ( که باز خود آنرا مشخص می کنیم و مطمئنیم که هر چه ما می گوییم و می اندیشیم درست است ) هیچگونه مداخله و حتی حق اظهار نظر را هم ندارد و از همه ابزارهای موجود برای تخریب و نابودی رقبایمان که در بهترین شرایط می توانند مشاوران خوبمان باشند بهره می ببریم . ما که روزی به اصالت فرهنگی و ملی خود می بالیم و روزی دیگر به آیین و شریعت خود مباهات می ورزیم این آموخته ها را در کدامین مکتب آموخته ایم ؟
مگر نه اینکه همه ما مدعی هستیم که خواهان خدمت به مردم و آبادانی شهر و دیار خود هستیم پس چرا از همه ظرفیتها و قوای موجود بهره نمیبریم و مصلحت جمع را فدای خویشاوند مداری یا ارتباطاتمان با دیگران کنیم . چرا باید شایسته سالاری را فدای وابسته سالاری کنیم.

اگر قرار است در این شهر اتفاقی بیفتد و توسعه ای صورت گیرد به قطع یقین،این من و تو و همه با هم بودنمان است که موجب تحقق آن خواهد شد.

نه سوپرمنی در کار است و نه رابین هودی از فراز جنگلها برای اعاده حق من و تو شمشیر خواهد کشید و نه زوروی مشکی پوش می تواند حق مان را بستاند.

علیرغم داشتن افکار و گرایشهای مختلف فکری،ما در یک چیز مشترک هستیم و آن تعلقات منطقه ای مان و اشتراکات دینی مان.پس بیایید تا برادرانه دست همدیگر را برای تلاش بیشتر برای داشتن منطقه ای آباد بفشاریم بدون آنکه به همدیگر لطمه ای زده باشیم.

و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟

اخبار مرتبط :